X
تبلیغات
رایتل

غربت پردرد...!!!

دوشنبه 19 خرداد‌ماه سال 1382 ساعت 08:48 ق.ظ
● من تمنا کردم
که تو با من باشی
و تو گفتی: هرگز
سخنی سخت و درشت
و مرا غصهء‌ این هرگز
کشت...

دیگر نگو برنمی‌گردی.
دلم از این صراحت خاکستری می‌لرزد


یادت باشد
همیشه این تو بودی که حتی
مشتی خاک از زمین ترانه‌هایت را هم
از دست‌های بی‌کسی من دریغ می‌کردی

همیشه این تو بودی
که دعوت دل ناماندگار مرا
به بهانه باران‌هایی که باریدند و نباریدند
رد می‌کردی

و همیشه این من بودم
که در درگاه گریه‌هایم می‌ایستادم
و به انتظار گردی از حضور تو
دانه‌های تسبیح را می‌شمردم

نگو که نمی‌دانی
این همان تسبیحی است که آن روز غروب
بر گردن دلتنگیهایم انداختی و گفتی
دانه‌های آبی ‌اش
به هنگام شمردن روزهای فاصله
هرگز تمام نمی‌شوند

ببین. دندان دوری‌ها
تا آخر سیب دیدار را جویده است.
و من به هوای بار و بری از خاطره‌ها
دانه‌اش را در باغچه آرزوها
کنار بابونه‌هایی که بوی باران می‌دهند
کاشته‌ام
تا روزی کبوتر نگاهمان بر شاخه دیدارش بنشیند

دیگر نگو برنمی‌گردی
دلم از این همه غربت پردرد می‌گیرد...


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo