X
تبلیغات
رایتل

بهشتی نو می‌آفرینم با تو ...!!!

یکشنبه 15 تیر‌ماه سال 1382 ساعت 05:09 ب.ظ

غیبتت حضور هراس است! بی تو همچون کودکی می‌شوم گم شده در کوچه‌های هیولایی دنیا! کودکی که از کودکی تنها طعم گنگ شیر مــــادر با اوست! افتان می‌گذرم از میان آدمیانی که به سان سیل آبی می‌مانند که شنا را به آرزویی محال تبدیل می‌کنند!‌ و من غــرق می‌شوم... غــــرق می‌شوم در خودم... غـــرق می‌شوم...
حضور تو غیبت هراس است! تو آن اشـــارت روشنی که آدم را به برچیدن سیـب سرترین شـاخه دعوت کرد! بگو با من که تا مهـــراب مهـــربان مردمکانت چند معبد بی‌ خدای، چند آتشگه منجمد در راه است؟ بگو! که این مبلغ بی کتاب رهایی پچ پچ هزارگونه‌ی گلوگیر را پشت سـر نهاده در تب دیدار تو! و بوسه زدن بر خـــاک سایه سار تو!
من بهشت را به نیــــم نگاه شما فروختم تا با شما بــر گستره‌ی خـــاموش خاک بهشتـــی نــو بیـافرینم!
حضورت غیبت هراس است! دستم بگیر تا برهانی‌ام از دیار دل مرده‌ی اندیشه‌های خــویش! تســـلای صدایت نوش دارو به هنگام تمــــام حســرت‌هاست! مرا به میهمانی چشم‌هایتان ببرید!
مهـــــــرمن! حضورتان غیبت هراس است! بیایید تــــا آن کودک عطر آغوش مــــــادر را بـــاز یابـــد!
بهشت را به نیم نگاه شما فروختم ... بیایید...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo