X
تبلیغات
رایتل

چقدر خوشبختم میتوانم بنویسم آسمان! مهـر!...!!!

سه‌شنبه 31 تیر‌ماه سال 1382 ساعت 11:33 ق.ظ

شکایت نمی‌کنم، اما
آیا واقعاْ نشد که در گذر همین همیشه‌ی بی‌شکیب،
دمی دلواپس تنهایی دستان من شوی؟
نه به اندازه همصدایی نفسهایمان!
به اندازه زنگی...
واقعاْ نشد؟
واقعاْ انعکاس سکوت،
تنها حاصل
فریاد آن همه ترانهروبروی دیوار تو بود؟
نگو که نامه‌های نمناک من به دستت نرسید!
نگو که باغچه‌ی شما،
از آوار آن همه باران
قطعه‌ای هم نصیب نبرد!
نگو که ناغافل از فضای فکرهایت فرار کردم!
من که هنوز همین جا ایستاده‌ام!
کنار همین شمشادها، شعرها، شکوه‌ها،...
هنوز هم فاصله‌ی ما،
همان هفت شماره پیشین است!!!
دیگر نگو که در گذر گریه‌ها گمش کردی!
نگو که نشانیم را از یاد برده‌ای...
آیا خلاصه تمام این فراموشی‌های ناگفته،
حرفی شبیه دوستت نمی‌دارم...تو
در همان گفتگوی دور از گلایه و گریه نیست؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo