X
تبلیغات
رایتل

تولد عشق...!!!

چهارشنبه 14 آبان‌ماه سال 1382 ساعت 07:05 ب.ظ

امشب همه قطره‌ها جمع شدند تا من زمان کوتاهی دریا شوم و آنقدر درد را از دلم زدودند که تا اوج شادمانی پرکشیدم...
می‌خواستم بر یک یک قلب‌های منتظر به هنگام تماشا بوسه زنم و بگویم وقتی می‌شود این گونه زنجیروار نفسهایمان را در پی یک ره جاری سازیم، امتناع چه کلمه مبهمی است...
امشب بوی شادی را از ته قلبم تا سقف خواستن استشمام کردم امشب دیگر هیچ دستی سرد نبود و هیچ نگاهی یخ بسته...
مشعل کوچک کاشانه من تا عرش رفته بود و من سپاسگزار خدایی هستم که قبل از هرکس شور زندگی را او برای من سرود...
من امشب سبکبال، رها از همه انگیزه‌هایی که مانع از نشاط می‌شود خدا را می‌خوانم و ترنم عشق را در گوش کبوتران خاموش زمزمه می‌کنم...
من امشب برق شادی را به وضوح حس کردم...
نماز امشب با تربت دستهای مهربان همرازان من قامت بسته شد...
امشب خدا را بین دستهای مهربان آنان، بین تمام محبت‌های گمشده روزگاران و بین تمام ضربان‌های پیاپی یافتم... خدا را سپاس از اینکه بار دیگر طعم یکی شدن را چشیدم و آنقدر بر خود می‌بالم که اندوه را به خانه دلم راه ندادم....
براستی که او امشب راه دلم را گم کرده است...
می‌خواهم او را قسم دهم که خود امشب ناظر همه خوشیهایم بود که این لحظات اندک را هرگز از روحم نگیرد...
امیدوارم....
لیلای آبی آبی ....
~~~~~~
امروز روز خوبی بود!


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo