X
تبلیغات
رایتل

تعز من تشا و تذل من تشا

دوشنبه 3 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 08:52 ق.ظ

« ... روزی کسی به من مهر می ورزید . من از زندگی و دنیا به واسطه ی این عشق ، نجات یافتم . به نظرم رسید این همان نوری بود که از کودکی جستجو می کردم . ناگهان یک نفر تمامی نورها را یک جا جمع و به من پیشکش کرد . چنین بود که دست بر قلب عریان زندگی  نهادم . حاضر بودم تمام کتابها ، حتا کتاب آینده ام نابود شود مگر این جمله : " ایمان داشته باشیم که یک روز و  فقط یک روز دوست مان خواهند داشت و آن پرواز مشخص قلب در روشنایی است  ... " شاید بتوانند همه دارایی ام را از من بربایند اما امکان ندارد این جمله را که همچون کتابهایم ، در جان خود نگاشته ام از من برگیرند ...»
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo