سلاخی
میگریست
به قناری کوچکی
دل باخته بود.
مثل درس انشایی. سادهای ولی مشکل
ای هوای بارانی. میشوی به من نــــازل
پارهخط بین ما روی نقشه چیزی نیست
هی نگو بمان آنجا. هی نگو بمان همدل
این دل حقیرم را. دست کم نگیر ای دوست
میبـــــرد غرورت را. تیزی همیــــــن فلفل
مانده نقش آثارت. روی صورتم دیگــــــر
گونههای حاصلخیز. گریههای بیحاصل
هرهجای نامت را. سکته میکند شعـرم
بهتره که این را هم. خط خطی کنم کاملبه امید دیدار
خیلی قشنگ بود شعرت به ما هم افتخاری بده
مثل زنگ انشائی
ساده ای ولی مشکل
ای هوای بارانی
می شوی به من نازل
.
.
.
.
.
.
خیلی قشنگه ...........امیدوارم که شاد باشی
ممنون موفق شاد و پیروز باشی ....
وهمیشه مطالب قشنگ بنویسی ...
مرسی که سر زدی بازم منتظرم
سلام. تو هم شعر مینویسی ؟؟؟ آخه چرا همه شاعر میشن ؟؟
سلام ... لیلا خانم گل ...
خیلی خوب از نوشته هات میشه فهمید چه روحیه ای داری ... آروم و مهربون ...
از اینکه به دیدنم اومدی خیلی مرسی ...
فکر کنم مشتری شدم ! یعنی ویزیتور !
خوش حال گلی که سر نداره از غنچه خود خبر نداره
آسوده زغنجه خود است او از جام وجهان سفر نداره
برا من جالب بود