وقتی دستام خالی باشه...وقتی باشم عاشق تو
غیر دل چیزی نـــــــــدارم...که بدونم لایــــــــق تو

قرار نبود اینجوری بشه... قرار نبود صفحه مانیتور و مسنجر دست به دست هم بدند و ....
دیشب باز هم ساعتها به صفحه مانیتور خیره شدم... مثل قبل. مثل همیشه
و دیشب به انتظار تو بودم
مثل تمام ثانیههای گذشته... مثل همه تنهاییها
کاش میدانستی
کاش معنی انتظار بیهوده شبانه را میدانستی
و تو هیچ گاه نخواهی فهمید
من.
دختر تنهای شب
در تنهایی خود چگونه با تو سخن میگویم
« اگه یه روز صدای تورو نشنوم...!!!»
کاش یه راهی بود که میشد ازت باخبر باشم...
نذر کردم وقتی دیدمت...
بغضای نشکفته دلم رو برات باز کنم...
صبر میکنم...
انقدر صبر میکنم تا تو بیایی
و برای لحظه دیدارت
ترنم باران و عشق را هدیه میآورم...
به امید اون روز
آفرین افرین آفرین
مرحبا مرحبا افسانه لیلای و مجنون داره دوباره زنده می شه این بار نه افسانه بلکه واقعیت .......به عشقت و به اون صبر بزرگت تبریک می گم لیلا جان با زهم بنویس هر انچه را که تو دلت داره سنگینی می کنه اگه الان ننویسی مطمئن باش فردا ئی نیست که خواسته باشی حرف های دلتو به این زیبائی بیان کنی .........فردائی نیست که دوباره عاشق بشی هر چه هست حال است پس بنویس بنویس بنویس
با آرزوی اینکه به عشقت برسی
خدانگهدار
نغمه جان
تو احساسات واقعا قابل تحسینی داری من تو رو با احساس ترین کسی که میشناسم میدونم
شعرت خیلی جالب بود
من هم گاهی شعر میگم
امیدوارم که گمشد هات روزی بیاد و تو رو از تنهایی در بیاره
دوستدار تو کیارش
مهربان خانم سلام امروز بهت یه لینک دادم بعد یه عمر که وبلاگ نوشتم امروز تازه یاد گرفتم .
انتظار خیلی سخته ولی شیرینی اون وقتی هست که انتظار پایان میابه و همون چیزی که دوست داشتی اتفاق میفته . به امید رسیدن به ارزویت
مهر تو از مهربانی است
سلام
اندیشه ها گاهی نه همیشه کلمات را به رقص وامیدارند.رقص کلمات تفکر ایجاد می کندوبعد به خود میآیم و میبینم زندگی چقدر زیباست.کاش همیشه اینگونه بود!!
تبریک می گم زیبایی نوشته های شما بی نظیر است اما هیچ بیداری ای بی هوده نیست مهم اینه که نفس می کشیم؟
امیدوارم صبرت ثمر بده!
سلام
من خواننده همیشگی وب شما هستم .از لینک های
لحظه های کاغذی با وب شما آشنا شدم
ای کاش من هم میتونستم مثل شما و بقیه به این قشنگی
بنویسم.
به امید پیشرفت شما
سلام .
ای بابا من از دستت چیکار کنم ها آ
آخه یذره زشت بنویس .
بذار ما هم یه نفسی بکشیم .
سلام دختر تنهای شب دیر سالیت در انتظار او روز ها را به شب پیوند می زنم تا شاید صدای پای ان پری مهربان بر سنگ فرش کوچه طپش های قلبم را ارام کند اما بازهم انتظار باز هم زهر دوری از او که در لابلای شقایق های مهربان خسبیده است و دل را به دوری خود عادت داده است من قناعت دارم به تو و هر چه که با هم داریم من به هواهای زمستان تو عادت دارم من قناعت دارم به تو هرچه که با هم داریم انتظار هیچگاه بی هوده نیست چون چشم به راه امدن معشوقی و او نیز چون تو در لهیب این بار عاطفی شاید که بسوزد کفت مشق نام لیلا می کنم خاطر خود را تسلا می کنم چون میسر نیست من را کام او عشق بازی می کنم با نام او باید در تحمل درد دلی داشت به قد دریا لطیف چون ترنم باران و بغض را باید در عاشقانه های کوچک به ضیافت دل برد از نوشته ات حض وافر بردم عمیق تر بنویس ایرج
سلام غریبه آشنا.خوبی؟مرسی که به من سر میزنی و همیشه یه بغل مهربونی برام هدیه میاری.موفق باشی.
خیلی خوشگه مثل همیشه
اگه یه روز ببینمت چی میشه