سلاخی
میگریست
به قناری کوچکی
دل باخته بود.
مثل درس انشایی. سادهای ولی مشکل
ای هوای بارانی. میشوی به من نــــازل
پارهخط بین ما روی نقشه چیزی نیست
هی نگو بمان آنجا. هی نگو بمان همدل
این دل حقیرم را. دست کم نگیر ای دوست
میبـــــرد غرورت را. تیزی همیــــــن فلفل
مانده نقش آثارت. روی صورتم دیگــــــر
گونههای حاصلخیز. گریههای بیحاصل
هرهجای نامت را. سکته میکند شعـرم
بهتره که این را هم. خط خطی کنم کاملبه امید دیدار