آبی، مثل من
شب است و آسمان دلم پر از بی ستارگی است، نه بوی تو میآید نه بوی ترنم باران، در این هیاهو فقط گریههای درونم غوغا میکند... چگونه بگویم تمام حرمتهای دلم را آسان شکستی؟!!!
چگونه بگویم از تو ندیدم آنچه بودی و از خود بارها پرسیدم در وجود این ناشناخته در پی چه غنچهای میگردی وقتی باغی خاموش میبینی؟!!!
صدای تو، صدای نفسهای سرد و بی هدف، صدای سردرگمی، صدای گم شدن و صدای خود نبودن... آنقدر با جسارت لایههای نگاهم را پر اشک ساختهای که دیگر راحت میتوانم عامیانه بنویسم، آنقدر که بوی درد را در سطر سطر نوشتههایم لمس خواهی کرد...
روزی میرسد که قلبی عاشق دلی میشود که او را تهی از رنگ و ریا میبیند، آنروز به این میاندیشد که این دل همان روح عاشق شدن است... آنرا دو دستی به آغوش میکشد و جانش را نثار قدمهای پرمهرش میکند... بی گمان از روزی که این عشق تهی را لبریز از فاصله مییابد، آنقدر بزرگ که با هیچ بزرگراهی متصل نمیشود!!! امشب فضای روحانی قلبم نوحه دلتنگی را چه زیبا میسراید و مرا همراه سیلاب اشکم به رودخانه دلواپسی میسپارد... چرا باید آموخت که ساده دوست داشتن جرم بزرگی است؟... و چرا باید آموخت که تظاهر عین محبوبیت است؟... نمیدانم!!!
مانند تمام لحظههایی که تو را نگاه میکنم و در نگاهت هیچ اشعهای از عشق نمیبینم... مانند همان لحظاتی که دست در دست تو گرمای قلبم را سپر ضربان سرد تو میکنم... دل تو دریاست، دریایی آنقدر که بود و نبود هزاران ماهی در آن امری است طبیعی...
امشب که برایت از تکیهگاه مانده عشق مینویسم.. امشب که از شکستن قلبم مینویسم. دوست دارم برای یک بار هم که شده بر صداقت قلبم نخندی و بر ابهتش خرده نگیری!!!
من امروز همه را قد ستارهها میشناختم.. تو تنها کسی بودی که خواستم عاشقانه بشناسم.. تو ویران کردی تمام راههای باورم را و همیشه صداقتم را شوخی گرفتی، همیشه بر صلاوت نگاهم لبخند زدی تا جایی که من ترحم تو را التماس کردم... دیده بودم از عرفان دم میزنی، از پروانگی شمس سخن میگویی و مولانا را غزل میسازی... تو این گونه رمز عشق را کجا خواندهای؟!!! تو وقتی ابتدایی ترین نوع عشق را در گریزی از ثبات عشق کدام شعر مولانا را بهانه میکنی... تو در زیر کدام نقطه چین عشق را دیدهای... معنویت را در کدامین ذره وجودت یافتهای؟... خوب من، تو هنوز دوری، خیلی دور...
تو هنوز نتوانستهای بر سجاده عشق نماز بگذاری و در سحرگاه بوی یاسهای سپید را تا عرش خواستن نفس کشی... من بسیار دل را نشانت دادم تا بدانی روزنههای عشق چگونه باید بتابد.. من دستهایم را، نگاهم را، قلبم را... و همه آنچه را که بخشودنی بود بخشیدم تا بدانی کجای این وسعت دل آشیان کردی... اما تو گفتی قدرش را میدانی... ولی هرگز ندانستی و هرگز هم نخواهی دانست، مگر آن دم که در بیت بیت آوای قلبت لیلایی نباشد... شاید آنروز قدری معنای تصرف روح را بشناسی... زمان بی رحم است این را صدها بار نوشتم،... مگذار در وجودت دنبال خودت بگردم... آنقدر رها نباش تا صدچهرگی را از نگاهت بیاموزم!!!
کسی که همیشه تو را بر لوح دلش حک خواهد کرد
دردم همیشه با منه....
سایه ای سنگین ...
سلام
متن واعا زیای بود حالی بردیم
( دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم ! )
راستی ، من هنوز هم بی بارونم ، من و چه به بارونه پاک و زلال و شفاف ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
انکس که هنوز بر عشق امید دارد
کو؟...
دریا را گو :دربرمان گیر...
.......................
خوشحالم که نوشته ای جامع از شما میخوانم
کسی میرود و سخصی میماند.صدای شکستن قلبش را شنیدی؟این آخر تمام قصه هاست.
غریبه ی آشنای مهربانم همیشه کسی را به یاد بیاور که تا همیشه منتظر شنیدن درد و دلهایت می ماند..من!
سلام .
دلم خیلی برای نوشته های سادت تنگ شده بود .
ماه مهر .
ماه من .
خوشگله ولی انصافم خوب چیزیه محاکمه بدون شنیدن!!!!
ما نمی توانیم دیگران را مجبور کنیم دوستمان داشته باشند فقط می توانیم دوشتسان داشته باشیم تا نهایت. همین اندازه که تونستی دوست داشته باشی نعمت بزرگی داری . همه نمی توانند عاشق باشند.
اسمی که بر دل حک شود هیچگاه نخواهد مرد
دوست دارم
همونایی که اون ساغر مه آلود اون بالا کفته...
نکنه : تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است...
حتما اینطور نیست.
رضا.
سلام ......اگر اسم کسی را بر دلت حک کنی همیشه او را دوست خواهی داشت!!!!!!...دانی ،دوست داشتن از عشق برتر است!!!!!!!پاینده باشی.......
عجب دنیاییه
مهربان عزیز همه چیزو اونطور که هست بپذیر - با غم و شیرینیه زندگی صفا کن و حرکت کن ...
همیشه سلامت و پیروز باشی دوست خوبم ...
برات آرزوی خوشبختی می کنم و از دور می بوسمت ...
در پناه حق ...
سلام ............. خیلی وبلاگ زیبایی دارین داشتم تو پیام دوستان سیری می کردم پیام شما رو دیدم خیلی جالب بود راستی اگه تونستین یه سری هم به حقیر بزنین و اشکالات ما رو هم گوشزد کنین تا شاید ما هم کمی با کلاس شیم....... التماس دعا
خیلی عالیه !!! مرسی که به من سر زدی
سلام
ببیخشید که خیلی وقت بود سر نزده بودم
نوشته ی خیلی قشنگی بود
به وبلاگم حتما سر بزن . چیزای جالبی میبینی (;
راستی !! یادت نره هر موقع اومدی اصفهان یه خبری بدی P:
موفق باشی دوست عزیز
درود بر شما!
زیبا بود... بدنبال او در که میگردید؟
بیاندیشید... بدرود!
سلام نازنین
فوق العاده بود
نه نوشتت به تنهایی بلکه احساس لطیف و پاک و حقیقیت
امیدوارم از اینکه نوشتت رو در صفحه من دیدی ازم نرنجیده باشی
شادی دل مهربونت مهربان لیلا آرزوی اسطورست
شاداب باشی نازنین