
سکوت میکنم و عشق در دلم جاری است
که این شگفتترین نوع خویشتنداری است
تمام روز ، اگر بیتفاوتم ؛ اما
شبم قرین شکنجه، دچار بیداری است
رها کن آنچه شنیدی و دیدهای، هر چیز
به جز من و تو و عشق ِمن و تو، تکراری است
من از خودم تهیام، از تو نیز؟ نه! بگذر
همین! دلیل چهلسالگی، سبکباری است
مرا ببخش! بدی کردهام به تو، گاهی
کمال عشق، جنون است و دیگر آزاری است
مرا ببخش اگر لحظههایم آبی نیست
ببخش اگر نفسم، سرد و زرد و زنگاری است
بهشت من به نسیم تبسمی دریاب
دل ِجهنمیام را که غرق بیزاری است.
خیلی زیبا بود. واقعا چرا گاهی عشقمان را با آزار با کلماتی تلخ کاملا برعکس جلوه گر میکنیم . چرا معشوق را آزار میدهیم . کاش میشد احساسمان را واقعی بیان کنیم.
سلام!
زیبا بود اما خیلی گنگ بود!
دو مصرع اول خیلی زیبا بودن! چون به نظرم خیلی شفاف بود!
موفق باشی
صدر
.....
سکوت میکن و او شاید روزی آمد
خیلی قشنگ بود......خیلی
دورود بر شما دوست گرامی
وبلاگ من وبلاگیه با قسمت های مختلف و برای زنده نگاه داشتن تاریخ ایران کهن و غیره
و ممنون میشم اگر به من لینک بدهید و مرا در این راه یاری کنید و من نیز با کمال میل لینک شما را در وبلاگم
قرار میدهم،خوشحال میشم اگه با هم بیشتر در تماس باشیم،ارادتمند شما،آرش
http://lonely-tree.blogspot.com
yahoo id: arash_javadian2000
ایمیل:
arash_moody@yahoo.com
اگر اقدامی کردید من را از طریق ایمیل یا راه دیگری مطلع سازید
خوشحال میشم اگر از وبلاگ من دیدن کنید و شما را در لیست دوستان خودم داشته باشم
http://lonely-tree.blogspot.com
ز ابتدای شفق راه من سویت جاری است
در انتهای افق نیز فصل بیداری است
افق نه مرگ طلوع است روز ما ابدی است
شفق نه موسم فتح است و گاه هشیاری است
چو قلب خویش در دل شب دست ماه می سپرم
طلوع موسم تحویل خویشتن داری است
کمال عشق در نظرم نفی هر چه و ما منی است
جنون نه عشق سلیم است دیگر آزاری است ...
موفق باشید
شب چراغ
سلام
منم از اون دو مصرع اول خیلی خوشم اومد (: