
میخواهم در کنار تو بمانم
سر بر شانهات میگذارم
و رویاهای سپیدم را به خاطر میآورم
....
بغضی در گلویم میشکند
به احساس پاک تو غبطه میخورم.
.....
میخواهم آواز یکرنگی سر دهم
چنانکه صدایم تا ابد در گلویم باقی بماند
...
با من بمان
که حضورت تبلور رویاست
و اندیشهات
ارمغان روزهای خوش آینده است...
آنچه ماندنی است ورای من و توست!!
آرامش عشق در یکرنگی است. موفق باشی.
سلام...یه کامنت قشنگ راجع به لبخند نگاه مادر گذاشتی واسه متن دلتنگی من... برام خیلی جالبه که بلافاصله مادرم کامنت بعدی رو گذاشته بود!!
خیلی صادقانه گفته بودی انگار...اومدم تشکر کنم..کنجکاویت گل کرد می تونی توی متن((بازم تابستون اومد )) توی کامنت ها کامنت خودت رو پیدا کنی...
در هر صورت ممنون.
سلام
خسته نباشی قشنگ وبا احساس مینویسی امیدوارم بهرکس
که میخواهی برسی ولی خوب بیندیش وقدر چشماتو بدان چرا که هرکسی ارزش دیدن نداره
خوشحال میشوم به وب من سربزنی ونظر بدی عیب وایراد آنرا به خودم وتعریف از آن رابدیگرا ن بگو
ممنون وخدانگهدار
نازنین...همین لحظه ها...همین با هم بودنها..همین بهانه های با هم بودن...
شادی و خوشبختی همیشگی را برایت آرزومندم در کنار کسی که لیاقت این لحظه ها را دارد!
سلام.نمی دونم منو یادت میاد یا نه من احد هستم همون هیتلر قدیمی همون داداشت که فراموشم کردی ابجی دلم برات تنگ شده برام میل بزن حتما مرسی بابای
با تو می مانم... ولی تو هم همپای من باید بتوانی که بیایی
سلام. احساساتت خیلی رقیقه... عالی بود
سلام..ایشاا.. شما هم قهرمان بشین.
کبوتر قشنگ من چه میکنی با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود٬این نامه رو واست نوشت....
خوبید
سلام خیلی زیبا بود
«« خوش می آیی به باغ خیالم
بیا تا تفرجی کنیم در بیکران هستی
شاید در ژرفای طبیعت
از تارهای کوچک به عظمتی بی پایان برسیم »»
سلام. همین که یک متولد ماه مهری کافیه.البته نه کاملا.دوست من سلام.
دلم برات تنگ شده...کجایی؟نمی نویسی؟
من هم مثل تو متولد ۲۴ مهر هستم کلا ما ماه مهری ها خیلی با احساس هستیم
سلام
امیدوارم که حالتون خوب باشه تقریبا یک سالی هست که من در وبلاگ شما کامنت نگذاشتم حالا هم خوشحالم که مطالب شما رو می بینم روز به روزقشنگتر امیدوارم که موفق باشید راستی ظاهر وبلاگتون که مثل قبله عوض نشده اگه خواستی یه رنگ و رویی بهش بدی خبرم کن .
در پناه خدا
خوشحالم هستی هنوز !