
به وسعت ندیدن نگاهت، خستهام
طاقت دوری ندارم
چگونه بشکافم فاصلههای تمام نشدنی جدایی را
چگونه بشکنم ثانیههای سنگین دوری را
آری، دسترسی بر تو ندارم
نه بر نگاهت
نه بر کلامت
نه بر گرمی دستهایت
ذهنم را به پرواز میکشانم
من به دنبال خاطرهها میچرخم
در دیروز و امروز مینشینم
میچرخم
تا به فردایی که با تو طلوع میکند برسم
آری خاطرهها
دلگرمی ثانیههای نشکستنی
و این روزهای بلند
تو با خورشید روزی طلوع خواهی کرد!
زیبا بود
واقعا عالی بود .
سلام
اولین بار وبلاگت می خونم
واقعا عالی بود
سلاااااام
خوبی ؟
گر صبر کنی ؛ بالاخره صبرت به پایان میرسه D:
خوش باشی ...
انتظار سخته، اما اگه بدونی یه روزی انتظارت تموم میشه اونوقته که سختیها برات شیرین میشند! خوش باشی
بلاخره بوی پاییزم داره میاد .. از اون روزای آخری که آدم دلش میخواد بره زیر
درخت افرا و تا جون داره داد بزنه.
* پاییزت مبارک *
سلام
وبلاگ قشنگتونو خوندم
خوشحال میشم به وبلاگ منم سر بزنی
موفق و پیروز باشید