می‌خواهم در کنار تو بمانم
سر بر شانه‌ات می‌گذارم
و رویاهای سپیدم را به خاطر می‌آورم
....
بغض‌ی در گلویم می‌شکند
به احساس پاک تو غبطه می‌خورم.
.....
می‌خواهم آواز یکرنگی سر دهم
چنانکه صدایم تا ابد در گلویم باقی بماند
...
با من بمان
که حضورت تبلور رویاست
و اندیشه‌ات
ارمغان روزهای خوش آینده است...



دنبال بهانه‌های کوچکی می‌گردم
        برای زندگی کردن
        برای ماندن
بهانه‌هایی که مرا و تو را به یکدیگر نزدیک می‌کند!

گاهی با تو در ستیزم، و گاهی در پی چیزی هستم که گویا هرگز وجود نداشته است!

من به قدرت صبر ایمان آوردم..
وقتی غوغای درونم مرا به پرتگاه می‌کشانید و من خموش بودم...!

به تو می‌اندیشم،
        و فکر می‌کنم بودن تو بهترین هدیه است!
به تو می‌اندیشم،
        و به فاصله‌ای که میان ما هر روز کمتر می‌شود!

نقاب...!



صورتم را می‌آرایم
و با طرح لبخندی از آینه دور می‌شوم
به تو می‌پیوندم
بی آنکه دستمالی بر سر ببندم
***
اما تو مپندار
که غمی با من نیست

به پاس صمیمت‌های تو ...!




ثانیه‌های من پر شده از هوای ماندن
همه‌ی لحظه‌هایم بوی زندگی میدهد..
می‌بینم و می‌روم و می‌خوانم و می‌خندم...
وقتی در کنار تو هستم زمان را از دست میدهم...
من مست می‌شوم و دلتنگ میشوم وقتی به چشمهایت خیره شده‌ام...
با عشق به چشمهایت نگاه می‌کنم ، و از خنده زیبایت دلم غنج می‌رود...
و تو باز هم با آن معصومیت نهفته در چشمهایت مرا می‌بری به دورها...
و من احساس می‌کنم که در لحظه می‌روم و غرق می‌شوم در طراوت حضورت...
قدر همه این روزهای خوب با هم بودن را می‌دانم...
قدر ثانیه‌های با تو بودن را می‌دانم...
بهار حضورت همیشه در زندگیم سبز باد...

آن دوست که عهد دوستداران بشکست

می رفت و منش گرفته دامن در دست

می گفت که بعد از این به خوابم بینی

پنداشت که بعد از او مرا خوابی هست

دستم را،‌ همه نداریم را می‌دهم. به قول شماها خرد شده است. فروریخته. من که فکر نمی‌کنم از نبودن کسی خرد بشود. فکر می‌کنم از نبودن خودت می‌شود خرد شد. دست دست می‌کند برای دوباره داشتن چیزی که دیگر نیست. نمی‌خواهد شروع کند یا ادامه بدهد. فقط می‌خواهد خاطره‌اش را زنده حس کند، نه این که لاس بزند. من و شرافت من و تو و بوی تو و بهانه تو و دلتنگی من و مستی من و نداری دادن من و چشم‌های تو و پلک‌های تو که برای رضایت پایین می‌آید. مثل همیشه صدا که توی مخم زیاد می‌شود برآیند می‌گیرم: دستم را، همه نداریم را می‌دهم. فقط جای حرمت انگشت‌های تو می‌سوزد. لبخند می‌زند. خاطره‌اش تمام می‌شود. کرایه‌اش را حساب می‌کند، پیاده می‌شود.