X
تبلیغات
رایتل

روزهای قشنگ من و دو تا فینگیلی

چهارشنبه 24 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 12:49 ق.ظ

  

 

پاییز هفت رنگ هم تموم شد و زمستون خیلی زودتر از وقت خودش به اینجا رسید... هفته گذشته هوا خیلی سرد بود و من هم که باید مدرسه می رفتم و بچه ها هم مهد کودک ، صبح زود با بچه ها از خونه زدم بیرون ... بیرون کلی برف اومده بود و هوای روز ۵ درجه زیر صفر بود ... همون روز ایلیا سرما خورد و نتیجه این شد که فردای اون روز خونه بمونند... این رفت و آمدها توی این هوای سرد با دو تا بچه کوچیک و درس خوندن و به کارهای خونه رسیدن زحمت داره و تمام وقت من رو می گیره . اما باعث نمیشه که خسته بشم .. با عشق همه این کارهارو انجام میدم.

 

 

باید بگم رنگ و شکل و بوی زندگی من عوض شده . همه چیز فرق کرده . اومدن میلان دوست داشتنی طعم خوشمزه ای به زندگیمون داده . من و باباش و ایلیا هر سه تایی عاشقش شدیم ..   

 

ایلیا هم خیلی برادر کوچیکش رو دوست داره . اون واقعا احساس بزرگتری به میلان داره و احساس مسئولیت زیادی می کنه. همیشه مراقبش هست . همیشه حواسش هست که اسباب بازی نخوره . یا دست به وسیله خطرناک نزنه یا حتی مواظب هست که کجا میره ...  

 

 

این روزها میلان سوار روروک میشه و روروک براش میشه اسب پرنده.. با سرعت میره و میره .. اول کجا ؟ سطل زباله .... سطل رو دو دستی می چسبه . کجش میکنه . درش رو کنار میزنه و دستاش رو میکنه تو سطل ... و وقتی صداش می کنم میگم میلان اومدم فرار میکنه و می خنده ... جای سطل رو عوض کردیم... دومین جایی که میره. سراغ طناب آپارتمانی .. دینگ و دینگ و دینگ و دینگ به هم میزنه و می کوبونه به در و دیوار و ساز میزنه... بعدش هم زیر میز نهارخوری ... زندگی با این فرشته های کوچیک خیلی لذت بخش و جالبه ..  

یک استعدادی که من تو این دو تا بچه کشف کردم .. دانسن dansen هست .. همش در حال رقصیدن هستند. میلان که خودش آواز میخونه و دد و بابا و ماما و ایندی و .. میگه و مدام سر و دست و کمر و تکون میده . انقدر جالب و قشنگه که نمیتونم از بوسیدنش صرفنظر کنم... ایلیا هم  موزیک میزنه . با قابلمه و کاسه و در قابلمه و میز و قاشق و چنگال . و با همونها هم شعر میخونه و میرقصه .... کی میدونه شاید یکیشون موتزارت بشه و اون یکی جمیله !!!!؟     

باید بگم ایلیا پسر خیلی با محبت و وظیفه شناسی هست. حرف گوش میکنه و به صحبت هایی که باهاش میکنیم دقت میکنه . همیشه حرف های مارو به خاطر داره . حتی کوچکترین حرف ما رو گوش می کنه و می پذیره. خداروشکر برای وجود نازنینش که مثل تکیه گاه برای من هست. مثل یک کوه بهش اطمینان دارم . و میدونم که در آینده پسر قدرشناس و با مسئولیتی هست.   

 

 میلان اما عشق و شیرینی نابی با خودش داره که قابل وصف نیست. پر از زندگیه . پر از خوشی و خنده . زندگیمون با میلان پر از نشاط شده . خدایا شکرت برای این هدایای با ارزش . شکر برای این زندگی .   

 

اگر چه هر زندگی  سختی های خودش رو داره . کمبودها و مشکلات و مسائل حاشیه ای خودش رو داره اما اینها نباید برای زندگیمون و برای لحظه های خوش با هم بودنمون مانع باشند. خیلی برنامه ها برای خودمون دارم . میخوام خیلی سریع کمبودها رو برطرف کنم. چشمام رو می بندم و تصور می کنم که همه چیز مهیا شده ... و من ایمان دارم که خدا همراه ما هست. همه اش رو خودش می دونه. تو این لحظه ، همین حالا ، میخوام به زودی ما رو به آرزوهامون برسونه . اگر چه برای اون خیلی کوچیک و در دسترس هست. و از همین جا و تو این لحظه ازش تشکر می کنم برای همه نعمت ها و لذت های بی نظیر زندگیم و برای کادوهایی که قراره پس از این برامون بیاره . خدایا خیلی مهربونی و خیلی دوست دارم . 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo