X
تبلیغات
رایتل

دوشنبه 14 مهر‌ماه سال 1382 ساعت 09:15 ق.ظ

مهر من بخوان!
به کجا می‌بری مرا!
به کجا می‌بری مرا؟ با توام!
چرا مدام در پس پرده‌ی گریه نهان می‌شوی؟
استخاره می‌کنی؟
به فال و فریب فراموشی دل خوش کرده‌ای،
یا از آوار آواز و توارد ترانه می‌ترسی؟
به فکر خواب و خستگی چشمان من نباش!
امشب هم،
میهمان همین دفتر و دیوان درد و دریایی!
یادت هست،
نوشته بودم که در این حدود حکایت،
همیشه کسی خواب دختری از قبیله‌ی باران را می‌بیند؟
باور کن، هنوز
دست به دامن گریه که می‌شوم
تصویر لرزانی از ستاره و صدف،
در پس پرده‌ی دریا تکان می‌خورد!
نمی‌دانم چرا
بارش این همه باران،
غبار غریب غروبهای بهار و بوسه را
از شیشه‌های این همه پنجره پاک نمی‌کند!
تو چی؟
تو که آن سوی کتاب کوچه‌ها نشستی،
خبر از زیارت هر روز من
با ساکنان این حوالی آشنای گریه و گلایه داری؟
...آه! می‌دانم!
سکوت آینه‌ها،
همیشه
جواب تمام سوال‌های بی جواب بغض و باران است!
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo