X
تبلیغات
رایتل

شب فراق که داند که تا سحر چند است...؟!

سه‌شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1382 ساعت 10:55 ق.ظ


می‌آیی، خیس‌تر از باران
گلدان کوچک زمین چه تنگ است برای تو...


بهانه می کنم این جامهای خالی را

که لمس دست تو من را ، به از شراب گسی....

 

~~~~~~~~~

 

کسی اینجاست در تاریکی ، اما من نمی بینم

نمی دانم چرا می گویم اماخوب می دانم

که اینجا بی گمان دستی ست

میخندد به چشمانم

نمی بینم

ولی می دانم اینجا آشنایی ،   رو به رویم می کشد فریاد

که می بیند نگاهم زرد یا رنگم پریشان است

نمی دانم تویی یا من

نمی دانم منم یا او

نمی دانم

نمی بینم.....

(خانزاده)


*******


فراقت سخت می‌آید ولیکن صبر می‌باید

            که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم...
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo